ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
7
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
آن غير از زمان جوانى وأوايل عمر است كه براي اصلاح حال ديگران وپرداختن به كارهاى عادى مجال دارد . جز اين كه براي امام ، وقتي كه هنگامهء رحلت پديد آمد ومعلوم شد كه در آن حال بايد تنها به خود بپردازد وانديشهاش نيز آن را تأييد كرد كه بدانچه سزاوار است وبرايش اهمّيّت دارد توجّه كند واز آنچه دلخواه اوست چشم بپوشد . - زيرا بهترين ودرستترين انديشهها از نظر امام ، آن انديشهاى است كه اهميّت بيشترى به اين امر دهد وحقيقت كار وآنچه را كه شايسته است بر ملا سازد وسرانجام أو را به تلاش وصداقتى دور از بازيچه ودروغ برساند - امام عليه السلام ، فرزندش را پارهء تن خود تعريف كرده است كه كناية از زيادى پيوند با آن حضرت ونزديكى ومحبّت به اوست ، چنانكه شاعر گويد : براستى كه فرزندانمان پارههاى جگر ما هستند كه بر روى زمين راه مىروند . بلكه أو فرزندش را ، تمام وجود خود يعنى عبارت از مجموع هستى خود ديده است ، زيرا كه أو خليفه وجانشين وى ووارث دانش وفضايل اوست . ( 60173 - 60154 ) دليل بر قرب زياد وى واين كه أو به منزلهء جان وى است يادآورى دو نتيجة است كه در عبارت از حتّى تا « آتاني » وجود دارد . وجه تشبيه ميان مصيبتى كه به فرزندش مىرسد وآن مصيبتى كه به صورت غير مستقيم به خود آن حضرت مىرسد ، نهايت تأثر ودردناكى أو به سبب آن مصيبت مىباشد . اين احساس هر چند براي آن بزرگوار ، مانند هر پدرى نسبت به فرزندش ، امرى طبيعي بوده است ، لكن از چيزهايى است كه انسان در پايان عمر ودر آن هنگام كه از قطع رابطهاش با دنيا آگاه مىشود بايد به آن توجّه كامل داشته باشد زيرا انسان بطور طبيعي بقاى نام نيك را دوست دارد وبر دوام خير وآثار نيك حريص است ، از اين رو خود را تنها در انديشهء خويشتن منحصر مىكند وبه درستى نظرش در پند ونصيحت ، ملزم ساخته است .